فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
39
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
منظرهاى به آن زيبايى نمىشد يافت . در ورست دوازدهم جنگل تمام شد و همانطور كه جاده بالا مىرفت به منطقهاى مستور از مراتع خرم رسيديم . ايلاتى در اينجا در زير سياه چادرهايى دودى رنگ ساكن و گوسفندهاى دمدراز ايشان بدون چوپان در هر طرف به چرا مشغول بودند . معمولا در گلهها برههاى سفيد را نگاهدارى مىكنند اما در اينجا برعكس برههاى سفيد را مىكشند و برههاى سنگين پشم مخصوصا سياه را نگاه مىدارند و پوست آنها را براى درست نمودن كلاههاى مردانه و پشم آنها را جهت تهيهء چادر و پارچههاى پشمى معمول در اين نواحى كه به رنگ كردن احتياجى ندارد به كار مىبرند . در 2000 مترى از گردنهاى گذشتيم كه هر طرف آن كوههايى بود مستور از چشمههايى باصفا و در ميان آنها مزارع دستى از دور لكهلكه ديده مىشد . پس از طى سراشيب مختصرى به آبادى سيمنوكا « 1 » وارد شديم و ديديم كه ساكنين مشغول درو كردن محصولاند . چون از اين منزل كه اسبها را در آنجا عوض كرديم گذشتيم دورنماى درياچهء بزرگ گوگچه نمايان شد . دورادور اين درياچه را كوههاى مرتفعى گرفتهاند كه سر به فلك مىكشند . جسته گريختههايى از اين كوهها تا ته دره پيش مىآيند و در آنجا آباديى است به نام چيپقلى كه ما از آنجا به همان سرعت گذشتيم و بلافاصله به كنار درياچه رسيديم . آب اين درياچه نيلگون زيبا كه مىگفتند ماهىهاى قزلآلاى بسيار دارد داراى امواج لطيفى است كه با غرش آرامى به سواحل درياچه مىخورند و محو مىشوند . جزيره و كليساى سوانگا « 2 » كه از كالسكههاى ما به خوبى ديده مىشد دير مادونا « 3 » را كه در نزديكى پراستو « 4 » در دهانههاى خليج كاتارو « 5 » ( ساحل آدرياتيك ) ديده بودم به ياد مىآورد . تا آبادى يلىنوكا « 6 » يعنى در طى 16 ورست راه از طرف چپ گاهى نزديكتر گاهى دور تر از كنار درياچه مىگذرد ولى همين كه به طرف ديگر اين آبادى رسيديم درياچه از نظر محو مىگردد .
--> ( 1 ) . SimenovKa ( 2 ) . Sevanga ( 3 ) . Madona ( 4 ) . Perasto ( 5 ) . Cattaro ( 6 ) . YelinovKa